مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

122

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - سپس دربارهء خاندان وفرزندان وآن چه از وى به جاى ماند ، وبه آن چه پدرش أمير المؤمنين عليه السلام هنگام جانشينيش وصيت كرده بود همه را به آن حضرت عليه السلام وصيت كرد وشايستگى أو را به جانشينى خود به مردم رساند ، وشيعيان خود را به جانشينى آن حضرت راهنمائى فرمود وأو را نشانهء براي آنان پس از خود قرار داد . وچون از دنيا برفت ، حسين عليه السلام أو را غسل داده كفن كرد ، وبر تابوتى أو را نهاده برداشت ، مروان ( كه حاكم مدينه بود ) با دستيارانش از بنى أمية بيقين پنداشتند كه بنىهاشم مىخواهند أو را نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دفن كنند ، پس گرد هم آمدند ولباس جنگ به تن كردند ، وچون حسين عليه السلام جنازهء أو را به سوى قبر جدش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم برد كه ديدارى با آن حضرت صلى الله عليه وآله وسلم تازه كند ، آنان با گروه خود به روى بنىهاشم در آمدند وعايشه نيز كه بر استرى سوار بود با ايشان پيوست ومىگفت : مرا با شما چه كار ! مىخواهيد كسى را كه من دوست ندارم به خانهء من درآريد ؟ ومروان فرياد مىزد : چه بسا جنگى كه بهتر از آسايش وغنودن در خوشى است ! آيا عثمان در دورترين جاى مدينه دفن شود وحسن با پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم به خاك سپرده شود ؟ تا من شمشير به دست دارم هرگز اين كار نخواهد شد ! ( وبا اين جريان ) نزديك بود فتنهء جنگ ميان بنىهاشم وبنىاميه درگير شود ، ابن عباس جلوى مروان آمده وگفت : اى مروان از آن جا كه آمده‌اى بازگرد زيرا ما نمىخواهيم بزرگ خود را كنار رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به‌خاك بسپاريم ، بلكه مىخواهيم به وسيلهء زيارة أو ديدارى تازه كند سپس أو را به نزد جده‌اش فاطمه ( بنت أسد ) ببريم وچنان چه خود أو وصيت كرده أو را در آن‌جا بسپاريم ، واگر خود أو وصيت كرده بود با پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم دفنش كنيم هرآينه مىدانستى كه تو ناتوان‌تر از آنى كه ما را از اين كار جلوگيرى كنى ، لكن خود آن حضرت عليه السلام داناتر به خدا وپيغمبر ونگهدارى حرمت قبر جدش بوده است از اين كه خرابى در آن با ديد آيد ، چنان چه اين كار را ديگرى جز أو كرد وبدون اذن آن حضرت صلى الله عليه وآله وسلم به خانه أو درآمد ، سپس رو به عايشه كرده گفت : اين چه رسوائى است اى عايشه ! روزى بر استر ، وروزى بر شتر ! مىخواهى نور خدا را خاموش كنى وبا دوستان خدا بجنگى ، باز گرد كه از آن‌چه مىترسى به دلخواه تو شده است ، وبدان چه دوست دارى رسيده‌اى ( يعنى آسوده باش كه ما نمىخواهيم حسن عليه السلام را كنار قبر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دفن كنيم ) وخداوند انتقام اين خاندان را بگيرد وگر چه پس از گذشت زماني دراز باشد . وحسين عليه السلام نيز فرمود : به خدا اگر سفارش حسن عليه السلام نبود كه خونها ريخته نشود ، وبه اندازهء شيشهء حجامتى خون به خاطر أو نريزد هرآينه مىدانستيد چگونه شمشيرهاى خدا جاى خود را از شما مىگرفت ( وحق خويش را از شما باز مىستاند ) با اين كه شما پيمان‌هاى ميانهء ما وخود را شكستيد ، وآن چه ما براي خود با شما شرط كرديم تباه ساختيد و ( پس از اين سخنان ) حسن عليه السلام را آوردند ودر بقيع نزد قبر جده‌اش فاطمه دختر أسد بن هاشم بن عبد مناف ( رضي اللَّه عنه ) به خاك سپردند . رسولي محلاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 13 - 16